تبليغاتX
خلوتِ ساکت و سرد

خلوتِ ساکت و سرد

من اناری را میکنم دانه به دل میگویم: کاش این مردم، دانه های دلشان پیدا بود


حافظه ي آدمهاي غمگين قوي است
مي دانند كجاي كدام خيابان آن روز مردند...
نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1390ساعت 23:53 توسط محسن توکلیان|


دنبال كلاغي ميگردم تا قار قارش را به فال نيك بگيرم
وقتي قاصدكهايي مثل تو همه لال اند...
نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 23:50 توسط محسن توکلیان


حال و روزم شده مثل تلفن همگانی...
که دیگه این روزا کسی باهاش کاری نداره
گاهی یه مشتری قدیمی از کنارم با یه آه ٍ پر معنی رد میشه
دو سه قدم که دور میشه موبایلشو از جیبش در میاره
کاش یکی بیاد و با سنگ شیشه هامو بشکنه!
نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 11:19 توسط محسن توکلیان|


آه از شوخیِ چشمِ تو که خون‌ریز فلک

دید این شیوه‌ی مَردم‌کُشی و یادگرفت
نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 1:19 توسط محسن توکلیان|


حدیثِ بوسه رها کن

دریغْ نامِ تو باشد که بر زبانی رفت…

نوشته شده در یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت 0:53 توسط محسن توکلیان


امیدوار نباشید.
مدرسه‌، مزرعه‌ی بلال نیست… که هر سال محصولِ بهتری داشته باشد.
در کواکبِ آسمان هم یکی می‌شود ستاره‌ی درخشان؛ الباقی سوسو می‌زنند.

نوشته شده در پنجشنبه دهم شهریور 1390ساعت 21:14 توسط محسن توکلیان


با آنکه، دکه‌اش،
سر بازار روزگار
مصداق کعبهٔ آمال خلق بود،
آزرده بود خاطر خطّاط سرنوشت.
[...]
بر سنگ مرمر دیوار بارگاه
با خط پخته و خوانا نوشته بود.
«خواهان دوزخ و بیزارم از بهشت.»

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390ساعت 17:3 توسط محسن توکلیان


حرفی نمانده برای گفتن
اصلاً وقتی که تو خاموشی چه دلیلی هست برای گفتن؟
هان؟

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت 1:19 توسط محسن توکلیان|


در مرقومه‌ی اخیرشان که رسید، نوشته بوده گویا:
خوش‌بختی یک سوءتفاهم قدیمی‌‌ست برای آدمی‌زاد. به دوستت دارم‌ها که می‌رسی، دلت خجسته می‌شود. آتیه بنا می‌کنی، مفصّل و مقبول، آرزو بَرش کوک می‌زنی، موجه و ممکن. ولی دارونداری که دلِ «باخته» باشد و خاطری که قرار بگیرد به «دیگری»، کثافت می‌زند به هرچه آتیه بود و آرزو.
تصدقت
فلانی
…و ما از این‌همه حالی‌مان شد که یعنی «خداحافظ»، به خارجی.

نوشته شده در سه شنبه سی و یکم خرداد 1390ساعت 11:18 توسط محسن توکلیان|


سفر برای مسافر نویدِ خاطره است،
برای مانده‌به‌جا سفره‌ی دل‌تنگی.
خشکیِ چشممان از بدشگونیِ گریه نیست؛
می‌ترسیم شکلِ ماهتان تار شود.

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390ساعت 21:42 توسط محسن توکلیان


آخرين مطالب
» مه لقا
» مه لقا
» تار عنکبوت
» پاره شعر
»
» !
»
» 860208
» مربوط به پیشترها
» عشق بدون "عین،شین،قاف"...


Design By : Pichak